بعضی از بحثها و نظرات در طول تاریخ همیشه وجود داشته و میشود صحبت راکد پای میزهای غذا را با آن پر کرد و همیشه پای بحث آن وجود دارد … مثلا اینکه زنها بهترند یا مردها؟ آیا دخترها حسود تر از پسر ها نیستند؟ آیا حقوق زنان را مردان رعایت میکنند؟ … در بحث مهندسی که ما فعالیت میکنیم هم این بحث که گاهی شیرین و با نمک و گاهی آزار دهنده میشود همیشه وجود دارد که چه کسی حرف اول علوم مهندسی را میزند و مادر علوم مهندسی است … اینکه عمران مادر علوم مهندسی است را دوستی می گفت … پاسخ دادم پس معماری هم حتما پدر علوم مهندسی است اما حاصل این ازدواج علومی هستند مثل مکانیک و برق که هیچ ربطی به ماجرا ندارند! حقیقت ماجرا این است که قدیم علوم پزشکی (علم بدن) و علوم انسانی (علوم عقلی) وجود داشت … در رسته ساختمان هم معماری وجود داشت کم کم و با توسعه علم، علومی پا به عرصه وجود گذاشتند که در جایگاه خود همگی مهمند و ارزشمند و بعید میدانم یکی مادر یا پدر دیگری باشد … صحبت دوست عزیز سلمان را بخوانید و …
من خودم مهندس عمران هستم. من از این نظر حمایت میکنم که که معماری در سطح لیسانس یک رشتهی مهندسی نیست. آخه اصلا زیر نظر دانشکدهی هنر است!! به نظر من معمارها تو سطح لیسانس مهندس نیستن بلکه تعدای از درسهای مهندسی عمران رو برای درک بالاتر از رشتهی خودشون یاد میگیرن. درسهایی هم که از مهندسی عمران قرض گرفتن و میخونن، متمایل به قصهپردازی هست تا ریاضیات. مثلا یک سازه رو تحت زلزله بررسی میکنن بدون فرمول !! و فقط میگن که اگه سازه لاغر باشه فلان طور میشه! بدون فرمول و اثبات و …
در ضمن بگم که خیلی از رشتهها الکی اسم مهندسی گذاشتن روش!! مثلا رشتهی مهندسی ترویج و آموزش کشاورزی !!!!!
معمار یا آرشیتکت … آیا معماران “مهندس” هستند ؟ مهدی مطلق ۱۳۹۰/۰۶/۰۶ at ۳:۰۵ ب.ظ | در پاسخ به سلمان.
دروسی که معماری در ارتباط با سازه ساختمان میخواند، صرفا جهت آشنایی است. مشابه با دروسی که عمران در ارتباط با نقشه کشی و طراحی میخواند که صرفا جهت آشنایی است. تعریف مهندس چیست ؟ دانستن فرمول برای محاسبه اسکلت؟؟ معماری در درون خود واژه مهندسی را داراست و مسلما ساختمانی در تمام مراحل طراحی و اجرا به خوبی پیش خواهد رفت که در راس هرم طراحان و سازندگان، یک مهندس معمار هدایت کننده طرح باشد.
من علاقه ای به دانستن فرمولهای زلزله ندارم. اما ساختمان را ما طراحی میکنیم. طراحی برق و مکانیک و سازه را ما هدایت میکنیم و فقط مهندسین معمار هستند که در تمام مراحل طراحی و ساخت از همه جنبه های هر چهار رسته دخیل در این امر باید آگاه باشد و ارتباط بین چهار گروه را برقرار کند. در غیر این صورت ساختمان حتما به مشکل می خورد. چگونه سرپرست و طراح یک پروژه مهندسی، مهندس نیست؟ به صرف فرمول زلزله؟… (ادامه…)
در پست معرفی راسم بدران، معمار عرب، جمله ای است در خصوص حال و هوای شیعی و سنی معماری اسلامی … دوست متفکر و گرامی ما، جناب آقای سهراب تکبیری مطلبی در این خصوص ارائه کرده که هم قابل تعمق است و هم قابل تفکر و هم قابل بحث… مطلب را همینجا بخوانید و تا شما هم به ذهن خواب آلوده خود تلنگری می زنید، ما هم مطلبی در این زمینه آماده می کنیم … و اما اصل نوشته : (لازم است مجددا به این جمله کلیشه ای اشاره کنیم که آرائ نویسندگان لزوما نظر وبگاه نیست؟)
امروزه در خصوص اصطلاح نادرست ” هنر و معماری اسلامی” نقد و بحث بسیار است و بسیاری استدلال میکنندنسبت دادن ” یک رشته هنری یاعلمی یا فلسفی”به یک ” دین یا مذهب”نا مانوس و عامیانه و غیر حرفه ای است …..(اساسا ادیان مقولاتی مربوط به جهان غیر مادی و ماورائ هستند و نسبت دادن مقولات مادی و دنیوی به آنها التقاط و مغایر با اصل معنا و هدف و ماهیت دین و به تعبیری تخفیف جایگاه والای آنها تا حد امور دنیوی ا است) .و تا آنجا که به عرصه مادی و دنیوی ظهور ادیان به طور اعم و اسلام به طور اخص مربوط میشود از تحول و شکوفایی هنر و دیگر شاخه های تولید فکری و فرهنگی بشر ” یعنی علم و فلسفه ” هم خبری نبوده که بتواند منشا ظهور و تحول مقولاتی همچون معماری و هنر یا فلسفه با عناوینی چون ” معماری اسلامی” یا “هنر یهودی” یا “فلسفه مسیحی” شود وهمانطور که ملاحظه میفرمایید در دو مورد اخیر چقدر ترکیبات نا آشنا و غریب و غیر مصطلح هستند اما در مورد اول چقدر به اشتباه رایج شده است. (آندره گدار در مورد این هنر و معماری از ترکیب ” هنر و معماری ادوار اسلامی “استفاده میکرد که خوب است آن را ترویج کنیم … (ادامه…)
به عنوان کامنتی بر بحث «ردّپای الگوهای همسان ….» و به خواست دوست عزیزم «مهندسِ مطلق»، مایلام دو واژهی تخصصی در نظریه فرهنگی معاصر را از کتابِ اندرو ادگار و پیتر سجویک (مفاهیم بنیادی نظریه فرهنگی، نشر آگاه، ترجمه مهران مهاجر و محمد نبوی) با کمی دخلوتصرف و دوختودوز اینجا نقل کنم (بعله! البته که من تنبلام … امّا حتی در غیر این صورت هم جز با اتّکا به واژگان دیگران قادر به حرف زدن و بیان منظور نمیشدم).
اوّل، ساختیابی (Structuration)
1. «ساختیابی» نظریه و مفهومی است که آنتونی گیدنز، نظریهپرداز اجتماعیِ انگلیسی، برای تبیین رابطه عاملیت انسانی با ویژگیهای پایدار و طرحمند کلیت جامعه مطرح میکند [بخوانید رابطه بین دانشجوی معماری با کلیتِ آتلیه/ دانشکده]… (ادامه…)
در پایان نوشته طرح یک مساله ،پروسه طراحی ، نمونه هایی از طرح های دانشجویی به عنوان طرح هایی با الگوی یکسان ، معرفی شده اند، این برخورد حاوی دو نگرش انتقادی است … یکی ارائه مباحث طراحی ، مغایر با انتظار از واحد ارائه شده دانشگاه (مثلا ارائه مباحث و صورت مساله طرح ۵ در طرح ۱) و دوم القای نظر استاد به دانشجو و در نتیجه یکسانی طرح ها …
مساله اول نیازمند تفحص و تحقیق در خصوص مباحثی است که در هر مرحله از طراحی در دانشکده های معماری دانشگاه های ایران ارائه میشود، مشترکات و باید های آنها و نیز بخشهایی که مطابق با نیاز و تشخیص هر دانشکده بر عهده گروه معماری آن دانشکده گذاشته شده باید استخراج می شد ، با نمونه هایی از دانشگاه های موفق دنیا مورد مقایسه قرار میگرفت و … که از حوصله مطلب ما خارج بود، این امکان هم وجود داشت ( و دارد) که اساتیدی مثل مرتضی میرغلامی ، توضیح خلاصه ای در این خصوص ارائه کند … (ادامه…)
در نوشته “طرح یک مساله ، پروسه طراحی” و در زیر لایه متن پیچیده و سنگین آن ، نگرانیهایی مطرح شده است . نگرانی از شکل گیری نامناسب ذهنیت دانشجو توسط برخی از اساتید ، نگرانی در خصوص پرداختن به یک پارامتر در طراحی و رها کردن سایر پارامترهای غالبا مهم و نیز نگرانی های دانشجو و استاد از آینده … و در نهایت رویکردی انتقادی یا فراتر از آن دارد به شیوه تدریس طراحی در برخی آتلیه های معماری که به مطرح شدن آخرین مساله ختم می شود : طرح هایی با الگوی یکسان … در این مقال به نگرانیهای اولیه پرداخته و بررسی آخرین مساله را به نوشته های بعدی موکول میکنیم.
در مورد نگرانی از شکل گیری نامناسب ذهنیت دانشجو … باید دانست که ذهنیت با یک ترم و دو ترم طراحی شکل نمی گیرد … ذهن فرد را مثل قفسه های یک کتابخانه در نظر بگیرید ، نظریه ها و تلاشهای اساتید مثل کتابهایی یکی یکی در این کتابخانه قرار میگیرند، از کتابهایی بیشتر استفاده میشود که بیشتر تاثیر گذار بوده و فرد آنرا بهتر مطابق با اندیشه های کلی خود یافته است. این تفکر، میتواند توسط استاد پایان نامه و یا توسط استاد مبانی ایجاد شده باشد … تفکر را نمیشود به افراد قالب کرد، چرا که یک امر انتخابی است. برای جایگزین کردن یک تفکر باید جایگزینی بهتر از آن را ارائه کنیم و آنچه را که ما راه درست میدانیم، شاید دقیقا راهی نباشد که دانشجو برمیگزیند. و مهمتر از آن … شاید راه درست نباشد… (ادامه…)
آخرین گفتمان ها