اگر من یک معمار بودم …

    برگردیم به ۱۰ سالگی … به اون وقتها که همه میخواستند خلبان و یا معلم شوند … اون وقتها که بزرگترین قهرمانها معلمی بود که همه چیز را میدانست و برای هر سوالی یه پاسخی داشت و یا خلبانی که اون دور دستها در آسمان...

    ادامه مطلب »

نوشته‌های تازه

414 مطلب، 1,505 گفتمان.

امروز… پنجشنبه ۴ اسفند سال ۱۳۹۰

اگر من یک معمار بودم …

۱۲

اگر من یک معمار بودم ...

برگردیم به ۱۰ سالگی … به اون وقتها که همه میخواستند خلبان و یا معلم شوند … اون وقتها که بزرگترین قهرمانها معلمی بود که همه چیز را میدانست و برای هر سوالی یه پاسخی داشت و یا خلبانی که اون دور دستها در آسمان پرواز میکرد … اون موقع ها من میخواستم نقاش بشم …

ولی یک نفر هست که میخواهد معمار شود … اگر معمار بودم … چه کار میکردم ؟ چی میساختم … انشا رو بخونید ، من همیشه یک حاشیه بر متن مینوشتم ولی متن حاضر موضوع انشا نوشته هلیا ارجمند فر ، ۱۰ ساله و علاقه مند به معماری است ، قابل تامل و بدون نیاز به حاشیه …

اصل متن به صورت فایل اسکن شده اینجا گذاشته شده (خط آخر جا افتاده) و متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید.

هلیا

اگر من یک معمار بودم برجی میساختم به بلندای هفت آسمان به بلندای ستاره ها به بلندای خورشید و ماه طوری که اگر به روی نوک آن برویم نمی افتیم و میتوانیم از روی آن به سیاره ها و ستاره ها سفر کنیم توی آن از طلا و روکشش از نقره ساخته شود در آن موزه ای از قدیمی ترین وسایل و کالاها باشد که آن ها را از زیر زمین پیدا کرده باشند و بازسازی نکرده باشند.

علاوه بر موزه در آن رستورانی بزرگ و در آن قدیمی ترین و جدیدترین و خوشمزه ترین و بهترین غذاها و دسر ها درست شود.

در پارکینگ آن کلکسیونی از قدیمی ترین ماشین ها هواپیماها و هلی کوپترها و کشتی ها باشد. من برجم را در مسافتی بزرگ میساختم که حیاط آن باند فرودگاه باشد. در طبقه چهارم آن خانه ای بزرگ برای بچه های یتیم باشد که به بهترین نحو از آنها مراقبت شود. اینجا تاریخ گرد آمده برای بازدید انسان ها و استفاده از تجربه ی گذشتگان. من برجم را برای خوشگذرانی نمی سازم بلکه برای این می سازم که مردم چیزی به تجربه خود اضافه کنند و از کارهای گذشتگان باخبر شوند.


۱۲ ديدگاه در “اگر من یک معمار بودم …”
  1. بنویس از سر خط... می‌گه:

    این متن منو به فکر وا داشت…. اون موقع من اصلا به فکر ساختمان و معماری نبودم در صورتی که الان دیوانه وار عاشق این رشته ام حالا که فکر می کنم میبینم من معماری رو دوست ندارم چون از بچگی چشمم به دنبالش نبود حس عذاب وجدان بهم دست داد.

  2. محمد جواد انبارکی می‌گه:

    سلام. بابت اینکه نظر لطفت رو ابراز کرده بودی ممنون! ولی جا خوردم و خوشحالم کردی. ورد پرس رو دیدم ولی فک نکنم برم اونجا. امکانات فارسیش چطوریه؟ دیگه کم کم برای شروع از نو محتاط شدم. می دونی دیگه واسه دل خودم می نویسم. اگه به خاطر این همه سال نبود که اونجا می نوشتم جامو عوض می کردم که بی نام و نشون تر باشه. در کل ممنون

  3. محمد جواد می‌گه:

    راستی عکس های وبلاگت هم لود نمیشه

  4. نینا شاهرخی می‌گه:

    جالب بود.

  5. فرشاد مردانی می‌گه:

    این متن رو باید بفرستیم واسه نظام مهندسی تهران تا شاید دلشون واسه معمارها یکم بسوزه.

  6. فرشاد می‌گه:

    یک پیشنهاد دیگه هم دارم.انشایی بنویسید با این موضوع : اگر من یک معمار نبودم چه شغل دیگری انتخاب می کردم.

  7. پدیده می‌گه:

    ——————————————————————————–کتابی برای طراحی نورپردازی در معماری فضاهای آموزشیسلام این کتاب برای دانلود مشکل داره میشه رفعش کنید ممنون میشم آخه خیلی بهش نیاز دارم

  8. hala می‌گه:

    فک کنم معمارا ساده تر از اینم بتونن تجربه گذشتگان رو انتقال بدن…..
    ولی رویاپردازیش قشنگ بود

  9. Cancel می‌گه:

    اگه نویسنده بشه بهتره…

  10. Undo می‌گه:

    بیشتر بنویسه.. نویسنده بشه

  11. فواد خدری یار می‌گه:

    بنظر من خیلی با احساس از پروژه معماریش حرف زده بود.یاد جمله تکراری و معروف کریم مردمی افتادم : حمامی بسازم چهل ستون چهل پنجره. ضمنا عرض ارادت داریم به مدیر سایت آق مهدی.

  12. sepehr می‌گه:

    من تو نستم از این سایت استفاده ی خوبی داشته باشم. متشکرم

ديدگاه شما

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.



71 نفر مشترک فید ما هستند، شما هم مشترک شوید. فید چیست؟به نقل از کاوشگر